ماه هشتم آترین به روایت تصویر . . .
نازنینم هشت ماهگیت مبارک 

از خدا میخوام همیشه این خنده ی دوست داشتنی روی لبای خوشگلت باشه. . .
.gif)

عسلم واسه همه ازین بوسای خوردنی میفرستی و دل همه رو میبری
.gif)

تاب تاب عباسی رو خیلی دوست داری بخصوص روی این تاب موزیکالت حسابی کیــــــــــــــــــف میکنی قربونت برم
.gif)

کلا با همه زود ارتباط برقرار میکنی اما بیشتر تو جمع کوچیک ترها و با بچه ها بودن رو دوست داری 
این دختر خانوم ناز و مهربون ساینا جون هستن که یه روز بهاری کلی باخودش و مامان مهربونش بازی کردی.

ایشونم آترین خانوم هستن. . . .
توی فروشگاه من یه گوشه داشتم به شما شیر میدادم که از پیش مامانش دوید پیش من و گفت میشه نی نی رو ببینم منم گفتم چرا که نه؟ حتما!! بعد کلی باهات حرف زد و توام کلی گیگه و بووه و دد بهش گفتی.
یهو مامانش صداش زد آترین بیا اینجا و خانوم رو اذیت نکن. من انقدر هیجان زده شدم که اون خوشگل خانوم هم اسم شما بود!!!!!!! آخه خیلی دوست داشتنی و بامزه حرف میزد و من عاشقش شده بودم
از یه جهتم خیـــــــــــــــــــلی برام جالب بود که شما اینجوری اولین هم اسم خودت رو دیدی
.gif)

دستت رو به هر جایی میگیری و بلند میشی و میشینی . ماشاا... به شما نفسم


من نمیفهمم این گوشه ی میز ناهارخوری چی داره که همش میخوای خودت رو اینجا جاکنی ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جیگر خانومی کافیه ازت غافل بشم، سر از آشپزخونه درمیاری و از تو کابینت همه چیز رو بیرون میریزی. منم مجبور شدم کل چیدمان وسایلم رو تغییر بدم برای کنجکاوی های شما ایمن کنم

اینم امن ترین جا از نظر بابا بهنام 
چکار کنیم دیگه فقط بالای کمدت 2 دقیقه بی حرکت نشستی نخودچی نمکی 
بعد از اونهمه ورجه و وورجه اینجوری رو پای مامان زهره بی هوش میشی
دردونه خانوم والا من که از حالا کم اوردم و دارم از پا میوفتم، خدا عاقبتمون رو به خیر کنه. . . 
.gif)

تا میخوام عصبانی بشم یه خنده ی خوشگل مثل این بهم تحویل میدی و کل خستگی ها پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
الهی من دور سرت بگردم با اون مماخ چین دار کردنت 

.gif)
و در نهایت مامانیت عاشق همه چیزته بخصوص این طرز نشستنت که من رو روانی میکنه فدای تو بشم با این پاهات



ماه هشتم آترین به روایت تصویر . . . 
